پراکنده

 

سلام دوستای عزیزززززززم...

اول اینکه مرسی بابت تبریکاتون...بغل

پست ندارو دیدم دلم خواست منم از آنچه گذشت بگم...

شب تولدم ساعت 12 به دنیا اومدم خیرسرم...یهو گوشیم بندری رفت راس 12...

اول سپهر گفت تولدت مبارک...اینجا نیاز به تو پرانتز داره سپهر دوست بچگیمه رفت و آمد خانوادگی داریمو هم سنمه...بهده سپهر دوستم یاسمین یه اس بلندبالای خوشگل داد!

بهده اون مامان آزاده بهدش ندا...دخترعمم...پرنیا دوستم...8 نفری اونشب گفتن...

صبحشم زورکی کیک گرفته بودم بردم مدرسه...تصور می کردم استاد جلالی کیک می خوره یا نه!

خلاصه دیدم الهه دوستم سرعت عملش بالاست اواخر زنگ اول که زبان داشتیم گفتم بپر برو کیکو به 24 قسمت تقسیم کن...

اونم رفت وقتی زنگ خورد کیک رو پخش کردیم بین بچه ها و چندنفر از ناظم مهربونا!

حالا بخش مهم داستان استاد فیزیکمون...

این آقا قضیه داره...

ازاون جاییکه تابستون کلاسمون شروع شد یه شب با مامانم دهوام شد از قصد...ینی خیلی هم از قصد نبود زدم مانتومو سوزوندم فرداش نرم مدرسه..موفقم شدم!

فیزیک داشتیمو من غایب...جلسه ی بعدش که رفتم آقا زل زده بود به من نمی دونم شاید چیزی بدهکار بودم بهش...اون دنیا همو دیده بودیم...چکار کرده بودم...خلاصه یهو برگشت گفت چرا اینجوری نگاه می کنی؟خنثی

مردشور این زبونمو ببرن...گفتم من که اصن شمارو نگاه نکردم...اون بشرم برگشت گفت بهتر!

ازاون جاییکه دوزنگ داشتیم زنگ بعدشم شانس با من یار بود با ایشون داشتیمنیشخند

تولد یکی از بچه ها بود///گفت چرا کیک نیاوردی؟

شیده گفت بعضیا روزه ان!

حامد (جلالی): خب میاوردی واسه افطار و سحری!

من: روزه این آقای جلالی؟

جلال: با یه لبخند زکوند...به تو ربطی ندارهابرو هم اینجوری شدم...هم اینجورینیشخند

گفتم به قیافتونم نمیاد!

گفت تو اینجور فکر کنقهقهه البته قرمز شده بود...

بعدا یادم اومد بابااااااااااااا این هرزنگ نیم ساعت تو آزمایشگاه سیگار می کشه...روزه چیهخنده

دیگه از اون روز لج کرد باهام...الآنم ادامه داره... اصن ورودش به کلاس یه تیکه به من می ندازه....

هردقیقه هم میگه خوابت نمیاد سرکار خانوم؟خواب

منم بلند می گم نعععععععع

بلکه دست برداره!

اصن کجا بودم...آره یه بشقابم یکی واسه اون گذاشتم...خورد...بعدم گفت چندسالت شد؟

می خواستم بگم 100!خنثی

آخه بامزه سن یه آدم چهارم دبیرستانو می پرسن؟

هیچی دیگه اونم رفت و دوباره معلم زبانه اومد...هرچی جواب می دادم می گف واقعا مبارکه تولدتقهقهه

برگشتم خونه شبش خالم کیک خریده بود سورپرایز...اصن چشام بسته بود انقدر خوابم میود اومدم شمع فوت کنم...پسرداییم خلاقیت به خرج داد فوت کردخنثی

حالا ایناااااااااا هیچی...فرداش رفتم آزمون دادم...چه آزمونی...ظهر رسیدم خونه سکته ناقص کردم...الهه دوستم بادکنک ترکوند...خودش کیکی درست کرده بوووووود...بسیار ذوق کردم...نه واسه اونا...واسه کادوش...یه گردنبند پروانه!قلب

کلا امسال کادوهام همه موردعلاقم بودن...یاسمین برام لنز طوسی خرید...مامانم نمی ذاره یولیناراحت

 

اصن از تولد که بگذریم...یه سری چیزارو نمی دونم چطوری بگم..شده گاهی بحث سر یه موضوعی با یه نفر براتون مهم باشه...بعد اون اصن حوصله ی بحث نداشته باشه؟

من کلا نسبت به قبل خیلی بی حوصله ام...اما کسایی که برام مهمن...نمی تونم حل نکرده آشتی کنم باهاشون...

چندوقته خیلی این اخلاق اذیتم می کنه...حوصله نداره بحث کنه می گه باشه تو راست می گی بیخیال!

تازه می گه سخت نگیر...آخه تو می دونی چه قدر سخته؟

می خوام بزنمش ینی...

+یه چیز دیگه هستن دورورتون آدمایی که چیزی راجع ه یه موقعیت خاص نمی دونن اونوقت نظر می دن راجبش؟؟؟؟؟

اینا خیلی خوبن....آدم دلش می خواد کلا از زندگی عقب نشینی کنه...

چی بگم والا...باید سوخت و ساخت...من همچنان غر می زنم!

+

بلاکش کردم...اما دلم باهاشه...هرلحظه...هرثانیه....

پ.ن:

چشمام تار میبینه...خستست...نمی دونم مال چیه...چون تازه رفتم چشم پزشک///

شاید گریه...

/ 20 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

جلالی کیک تولد آی سا رو خورد..تیتر روزنامه های 22 مرداد[نیشخند]

ندا

کادو خوشگلات مماررررک...به ویجه[نیشخند]کادوی الوهه(همان الهه)[زبان]

ندا

کی آی سارو اذیت کرده؟[منتظر] بگو من بزنمش[پلک][نیشخند] بشه بدی بوده که آی سا گلی من رو ناراحت کرده...میکچمچ[ابرو]

ندا

چشماتتت[افسوس]

صدف

آی سا جونم با کلی تاخیر [خجالت] تولدت مباررررررررک عززیزززم [ماچ][ماچ][ماچ][بغل]

آزاده

[منتظر][منتظر]چقدر تو به حرفای من گوش میدی؟ والاع[خنثی][خنثی] بلاک چرا[خنثی]

آزاده

استاد رو بیخیال[نیشخند][نیشخند] بازم تولدت مبارک[نیشخند][ماچ][ماچ]

fatima

تولدت مبارک....ایشالا همیشه شادو سلامت باشی و به همه رویاهات برسی

ویدا

سلام ایسا جون ببخشید که نبودم تولدت مبارک عزیزم با شرمندگی که انقدر دیر شد چون نبودم اصلا نت نمیام زیاد حال اوضاعم مصا عد نیست سر دردهای مکرر وبد خستم کرده امیدوارم که ناراحت نشی ازم

stylish_lady

همین آقای جلالی خودمونو میگی؟! من امسال میرم پیش دانشگاهی باهاش کلاس دارم شنیدم کلا رو غیبت خیلی حساسه از اون آزمایشگاهی که گفتی فهمیدم خودشه?? حامد جلالی دیگه؟